تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com















 

نایت اسکین



حروف انگلیسی متحرکحروف انگلیسی متحرکحروف انگلیسی متحرکحروف انگلیسی متحرکحروف انگلیسی متحرک

 

 

It's just me saying hi!

 

نایت اسکین









         




نایت اسکین



ادمان باشد از امروز خطایی نکنیم ....... گر چه در خود شکسته ایم صدایی نکنیم ....... یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ........ طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com




 

.


دوستان من 12 ساله هستم از بیله سوار

به نام خدای احساس

می خوام زندگی رو وقف لحظه های با تو بودن کنم

 وقف انتظار و با خیالت به سر بردن

بغض سنگین خاطرها رو از نزدیک لمس می کنم

اندازه یه دنیا حرف توی دلم واسه گفتن  هست ، ولی نمیدونم چطور میشه به زبون آورد


  

 

چقدر قشنگه روز وشب رو با خاطره های تو گذروندن و توی گذشته ها سیر کردن

ولی باور کن راحت نیست

سخته همش با یادت به سر بردن و قدم زدن با خیالت توی کوچه پس کوچه های خاطرات

دقیقه ها واسم سنگین میگذره

جات خیلی خالیه و نبودنت آزارم میده

چیکار میشه کرد

 دلخوشیم شده همین نوشته ها ....

فقط من موندم و چهار تا هم صحبت

یه گوشه نشستیم و دلتنگ توئیم

من ، عشق ، خدا و ... عقربه های ساعت

 

به نام خالق اشک ...

یه سال دیگه بدون تو تموم شد 

و یه سال دیگه بدون تو شروع  ...

حالا  باز منمو این سال جدید و ، بدون تو بودن ها


میخوام تا ته این بازی رو برم

خسته شدن تو کارم نیست ...

پیش خودت فکر نکن که فاصله و دوریت سردی میاره

چون واسه من ، تنها چیزی که میاد فقط دلتنگیه

 خیلی وقت ها دلتنگ میشم، دلتنگ تر از همه دلتنگی ها

یه جا میشینم و ...

شروع می کنم به شمردن حسرت هام

خاطره هام ، دوست داشتن هام ...

 بی اختیار چشمام پر از اشک میشه

آخه دیگه اختیار اشک هامو هم ندارم

معمولا اینجور موقع ها میگن به خاطر حساسیت فصلیه

آره ، راست میگن !

اما با این تفاوت که من فقط به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم نه چیز دیگه ایی

 توی

نگاهت واسه خودم یه کلبه می سازم

تا وقتی تنهایی با خودت نگی :

 از دل برود هر آنکه از دیده برفت !

نگران قول و قرارهامون هم نیستم

چون خیالم راحته ازشون ، جاشون امنه

                                                           زیر پاهای تو  ...




| +| نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1391 توسط رهگذر بی نام و نشون  |  263 تا مهربون حرف دلشون رو زدن تو نمیخوای بگی ؟  |  ارسال به دوستان
 

به نام خالق عشق


دلتنگ که میشم

میشینم پای سیستم

گوشیمو میزارم و شروع میکنم به گوش دادن موزیک

چشامو ميبنـــدم ، حس ام رو زير زبونم مزه مزه ميكـــنم و ...

راهی میشم توی کوچه های خاطرات

توی هر کوچه که قدم میزارم ، یاد یکی از خاطره هام میافتم

آروم آروم قدمهامو بر میدارم تا مرورشون کنم

اگه این خاطرات نبود

 همین نفسی که به زور بالا میاد ، دیگه بهونه ایی نداشت واسه بالا اومدن    

 


باور کن نمی شه زد به بی خیالی و گفت

اشکال نداره ، دنیا همینه

خیلی جاها ...  خیلی وقت ها ، کم میارم

صدات   تو گوشم زمزمه ميشه

                       و نگاهت ، توی ذهنم مجسم 

                                                  ولي من تو رو مي خوام
 
                                                                                         
نه خيالت رو ...

 




| +| نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |  198 تا مهربون حرف دلشون رو زدن تو نمیخوای بگی ؟  |  ارسال به دوستان




خدایا

از کدوم حرف ، کدوم جمله یا کدوم کلمه

شروع کنم به نوشتن حرف دلم ؟

آخه زبون دل با زبون آدما خیلی فرق میکنه

بغض گلمو گرفته ، داره خفه ام می کنه

نميدونم چه جوری و از کجا شروع کنم به نوشتن درد دل هام ، حرفایی که توی دلم هست

انقدر سنگینه که انگشتام توان نوشتن ندارن

بعضی ها میان توی زندگیت

که فقط خاطره بشن

فقط خاطره

همین ....

دلتنگم ، بیشتر از گذشته ها

اینجور موقع ها چیزی رو نمیشکنم

توی این دلتنگی ها

زورم به تنها چیزی که میرسه

این بغض لعنتیه ....



خدایا احساس میکنم هرچی بیشتر برای رهایی از مرداب دلتنگی و سختی های این دنیا

دست و پا می زنم بیشتر غرق می شم و فرو میرم  !

خودت

آره خودت می گی هر وقت به لبه پرتگاه رسیدی نترس !

چون یا دستت رو میگیرم یا پره پرواز میدم بهت

خدای من

خودت که خوب می دونی بدون تو هیچم

فکر کنم وقتش رسیده ، سنگ ریزه های زیر پام در حال فرو ریختنه

لطفا پره پروازی بهم بده ، چون دیگه نمیخوام روی این زمین باشم  ...

 

 

بابت این چند روز نبودنم معذرت میخوام ،اما شاید دیگه باید عادت کنید ، عادت کنید به نبودنم!

 چرا ؟! آخه به بودن ها باید دیر عادت کنید و به نبودن ها زود ! ما آدما نبودن رو بهتر بلدیم !!

میخوام لج کنم

با خودم

آره با خودم ! و دلم ...

میخوام یه حصار بکشم دور خودمو دلم

همیشه که نباید زد

خیلی وقتها هم باید خورد ، حرف های دل رو

خیلی وقته عبور کردم از خودم .....  یادم بخیر !

میخوام بیام داخل کلبه ام و در رو روی خودم ببندم ...

شاید

دیگه ردی از این رهگذر و دل نوشته هاش نبینید ...

آرزومند آرزوهاتون

بی نام و نشون همیشگی ...



به نام خدای عشق

به خاطر یه سری مشکلات چند وقت بود نمی تونستم بیام حرف بزنم

دوستای خوبی که پیگیر حالم بودید ، ممنونم

اونایی هم که فرقی به حالتون نمی کرد ممنون !

من ...

برگشتم !

برگشتم تا حرفای دلمو بگم ، حرفایی که اندازه یه دنیا شده 

این چند روز حس می کردم بغض گلومو گرفته داره خفه ام میکنه

انگاری حرف زیادی داره توی دلم سنگینی میکنه 

دیگه دلمم شاکی شده از این سنگینی

التماسم میکنه

میگه گوش کن به من ، چشماتو روی من نبند بذار حرفامو بزنم

باشه ، قبول

بگو ببینم چی میخوای بگی ؟ بازم میخوای دلتنگی کنی ؟ اصلا جز دلتنگی کار دیگه ایی بلدی ؟!

بگو ، گوش میدم



سلام

من

آره همین من ، بدون تو هیچم 

شاید یه قطره ، ولی باورت میشه میتونم با تو یه دریا بشم ؟

دست خودم نیست ، نمیتونم 

سختمه بدون تو میخوام کنارم باشی ، اصلا بذار خیالتو راحت کنم

بدون تو نمیشه ، شدنی نیست !

باورت میشه توی این مدت چه چیزایی یاد گرفتم ؟

یاد گرفتم چطور بی صدا گریه کنم تا کسی نفهمه 

یا اینکه چطوری نبودنت رو با رویای بودنت پر کنم

یادته گفتی توی رویایی ؟!

آره راست میگی من توی رویام !

میدونی چرا ؟ چون اگه این رویاتم نباشه ، منم نمیخوام که باشم !

خیلی چیزارو یاد گرفتم ، جز اینکه خاطراتت رو از صفحه دلم پاک کنم

فراموش کردنت رو ...

هیچ وقت ، آره هیچ وقت یاد نمی گیرم

نمیخوامم که یاد بگیرم 




پی نوشت :

از 58 تا عزیزی که توی این 3 روز گذشته از آپ آخرین پست ام نظر گذاشته بودن بی نهایت معذرت میخوام

متاسفانه اشتباهی و کاملا سهوی پست رو پاک کردم واقعا شرمنده ام و بازم عذر میخوام








 

[ پنجشنبه 1391/05/26 ] [ 11:40 ] [ پریا ] [ 4رد پا ]

 

من نمیذارم تعطیل بشه همه ی خاطراتم.....





می رفتیم..






با تموم وجودم میپرستمت عشق من

تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391سـاعت 2:56 AM نويسنده آنا| 3 Comment |

انگاری خبر نداری تو شکوفه های سیبی  

  مثه چشمه های البرز پاک و ساده و نجیبی
انگاری خبر نداری پیش چشمات کم میارم   

 توی سرمای زمستون تو شدی یاس بهارم
انگاری خبر نداری بی تو لاله بی قراره  

    بی تو حتی قاصدک باز هوس سفر ندار

تاريخ سه شنبه بیستم تیر 1391سـاعت 0:47 AM نويسنده امید| Comment one |

نمیـخوام سهــــم دنیــا رو تـویــــــی کـه سهـم دستـامـی

اگـه آرامشــــی دارم واسه اینـه کـه همـرامــی

زمیـن میـلرزه و اینــجا یکـی بـی تـخـت خـوابـیـده ..

تـو عـشـق یـه چیـزی هسـت کـه آرامـش بـه مـیـده

بـذار روشـن کنـیم شب رو،
ستـــــاره از مــــــاه از

ازت یـه خـواهشـی دارم هـم چیـزی بخـواه از ..!

تمـــوم خـوبیـا بـا چقـد خـالـی شـده دستـــم

بـذار یـکـبـار قبـــــل از بگـم کـه عـاشـقـت هستــم

چقـد خـوبـه هـوای چـه عشـقـی رو بـه دادی


گرفتــار کـه هستـم بـدم میـــاد از آزادی

بـبـیـن راه فـــــرارم رو خـودم از هـر طـرف بـسـتــم

از ایـن لحـظه بـه بعــد هـرجـا کـه هستـی هستـم

بـدون کـه عمـــــر بـه کـوتـاهـی ساعت نیـسـت


عـزیـــــــزم گفتـنـم تنــــــها یـه حـرف از روی عـادت نـیـسـت



تاريخ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391سـاعت 3:13 PM نويسنده آنا| 2 Comment |

شمع ای شمع به چه می خندی؟

به شب تیره خاموشم!!!


بخدا مردم از این حسرت


که چرا نیست در آغوشم......

      

                      




تو می دانی چراهرچه این نگاه می بارد ،این بغض سبک نمی شود ؟!
چقدر گفتم این همه بی نشان شدن دلتنگ ترم می کند؟
چقدر گفتم اینهمه زمزمه نبودن بی تاب ترم می کند؟
من گفتم اما تو باور نکردی
دلتنگ تر شدم …
بی تاب تر شدم …
باور کن

تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391سـاعت 2:17 PM نويسنده آنا| Comment |

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را ببینم

ببینم که در کنارمی ، سرم بر روی شانه هایت است و تو فقط مال منی

حس کنم گرمای وجودت را ، فراموش کنم همه غم های دنیا را ...

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را در آغوش بگیرم ، تا همانجا در کنارت ، برایت بمیرم...

شاید تنها در خیالم با تو باشم و همیشه عاشق این خیالات باشم...

خیالی که لحظه به لحظه با من است ،

همیشه و همه جا در کنار من است ،

حسرت شده برایم این خیالات عاشقانه ،

از خیال تو حتی یک لحظه هم خواب به چشمانم نیامده....

همیشه فکرم پیش تو است ،

تو که میدانی دلم بدجور گرفتار تو است ،

پس کجایی که آرامم کنی؟

خواهشی از قلب بی وفای تو دارم، هوای قلب تنهای مرا هم داشته باش....

بس که به خیال تو چشمهایم را بستم و به رویاها رفتم،

دنیا را فراموش کرده ام ،دنیای من تو شده ای و رویاهایت ،

حسرت شده برای یک بار هم، شنیدن صدای نفسهایت....

دلم در این هوای آلوده دلتنگی ،

پر از غبار شده ، مدتی گذشته و هنوز این گرد و غبارها پاک نشده ،

هر کسی می آید پیش خود میگوید شاید این دل حراج شده،

اما کسی نمیداند که دلم یک عاشق سر به هوا شده...

دلی که عاشق است و عشقش در کنارش نیست ،

دلی که لحظه به لحظه به خیال آمدن عشقش دیگر محکوم به انتظار نیست ....

چشمهایم را بسته ام ، تو نیامدی و من عاشقی دلشکسته ام... 

   

تاريخ دوشنبه دوازدهم تیر 1391سـاعت 1:5 AM نويسنده آنا| 2 Comment |

ببین غمگین،


ببین دلتنگ دیدارم...


ببین


خوابم نمی آید،


بیدارم...


نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:


تورا بیش از همه کس دوست میدارم


http://ghalam13.persiangig.com/image/Pic.Bahman/Dar-Hasrat-Ye-lahze.jpg



نفس میدهی به من ای هم نفسم
با آن احساس زیبایت جان میدهی به من ، عشق من

    


      



آفرین به تو ای بهترین عشق روزگار ، آفرین به تو ای فرشته قلب من!
آفرین به تو ، تو توانستی بمانی ، بسازی و قلب مرا در قلبت نگه داری عزیزم
به چنین عشقی مانند تو افتخار میکنم و افتخار میکنم به خودم که این چنین معشوقی مانند تو را دارم …
مدتی است که  از لحظه های عاشقی مان گذشته است و ما تمام سختی ها و حادثه ها را گذراندیم ، اینک راهی نه چندان دور در پیش داریم ، بیا بهتر و عاشقتر از همیشه ادامه دهیم این راه را!

آفرین به تو که به همگان ثابت کردی که عاشقی ، ثابت کردی که دیوانه این قلب شکسته و پر از غم منی!
آفرین به تو که در میان  این همه عاشقان بهترینی و در میان تمام ستاره های آسمان ستاره درخشان این  قلب تاریک  منی!
آفرین به این قلب مهربانت و آفرین به این اراده و اطمینانت!
نمره مشق عشق تو ۲۰ است  ، تو بهترین معلم عشق در این دنیایی عزیزم…
آفرین به تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست و هیچکس به جز تو لایق این قلب پر از عشق من نیست !
آفرین به تو و این عشق بی پایان تو ، مرحبا به این احساس زیبای تو عزیزم.



           

یعنـــے میشود روزی برسد

که بیایــے

مرا در آغوش بگیری

بخواهم گله کنم ....

بگویے هیس

همه کابوس ها تمام شد ....


مدتیست تا میخواهم از تو بنویسم ، کم می آورم
چه بنویسم در وصف تو ، هر چه بگویم ، باز هم باید بگویم
هر چه از عشقت بنویسم ، باز هم باید اشک بریزم
تکراریست...
همه این جملات تکراریست
میدانم تکرارش هم برایت دلنشین است
پس باز هم تکرار میکنم احساسات درونم را ، تا باز هم به دلت بنشیند
مثل پروانه ای که عاشقانه بر روی گل مینشیند
احساسم نیز عاشقانه بر روی دلت مینشیند
محو تماشای توام ، بی خیال دنیا ، چشمان زیبای تو را میبینم
مثل او که عاشق باران است ، عاشق تو هستم
باران نمیبارد ، به انتظار باریدن بارانم
و باز تو نمی آیی ، و من به انتظار آمدنت مینشینم چون عاشق این انتظارم.
مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته ،
به امواج دریا دل بسته
من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو
و دل بستم به تو
دل بستم به امواج خروشان عشق تو
باز هم میگویم از تو .... باز هم مینویسم به عشق تو
مثل شب ، مثل شبهای پر ستاره ،
او که عاشق است پنجره را باز کرده و میبیند آسمان پر ستاره را
تویی ستاره ی درخشان من ،
آن عاشق منم ، نگاه کن مرا ای طلوع جاودانه ی من...

ای یار...

همیشه دوست داشتم

جوری در آغوشت بخوابم


که خدا پیدام نکند


خیال کند


اشتباهی به تو


دو تا روح داده است . . .

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/48798038907199677421.jpg





























كد موسيقي براي وبلاگ


karebad.gif

یه دوست دختر هم که نداریم!!!

ه دوست دختر هم نداریم...دیگه داریم


یه دوست دختر هم نداریم بریم از وسط میدون براش گل بکنیم

یه دوست دختر هم نداریم که نداریم

یه دوست دختر هم نداریم بگیم تو فامیلمون که دختر زیاد داریم

یه دوست دختر هم نداریم تنهایی نریم جهنم

یه دوست دختر هم نداریم شبا با اسب سفید بریم تو خوابش

یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم پارک بعد برادرا بیا بپرسن این خانوم با شما چه نسبتی دارن ؟؟

یه دوست دختر هم نداریم شماره دوستاشو بگیریم بدیم به دوستامون ! تازه کلی هم کاره خیر انجام داده باشیم

یه دوست دخترهم نداریم دیگه داریم بهش بگیم مشروط شدم این ترم  بگه عزیزم تو واسه من همیشه الف هستی

 یه دوست دخترهم نداریم اون به ما پیشنهاد بی شرمانه بده اونوقت ماهم کلی کولی بازی دربیاریم

بقیه در ادامه مط....

ادامه نوشته